تبليغاتX
ولایت فقیه

ولایت فقیه

دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟

دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.

آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است ، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است ، اما کلامش با قی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم ؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید .

پهندشت «حدوث» افقی بود تا «طلعت ازلی» او را اظهار کند و «زمان فانی»، آینه ای که آن «صورت سرمدی را دیدیم که می شناسیمش، و او همان است ، که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم، در خورشید آنگاه می تابد، در ابر آنگاه که می بارد،در آب باران آنگاه که در جست و جوی گودال ها و دره ها برمی آید ،در شفقت صبح ،در صراحت ظهر درحجب شب در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع.

دیدیم که می شناسیمش و آن «عهد» تازه شد. شمع می میرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدی که آتش او با بال های ما بسته است .دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم ،آن همه که آفتابگردان آفتاب را ، آن همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست میدارد ، آن همه که معنا لفظ را.

دیدیم که می شناسیمش ،از آن جاذبه ای که بالها را بسوی او می گشود ،از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو میریخت و فانی می شد در نوری سرمدی ، همان نوری که مبدآ ازلی ادم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب میگذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن بر نشسته است . چشمانش بسته شد،اما نگاهش باقی ماند ، دهانش بسته شد ،اما کلامش باقی ماند.

زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم .پروانه ای دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفضی تهی از معنا ، از شاخه درخت فرو افتاد . رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و ان اخرین شب ، دیگر به صیح نینجا مید .در تاریکی شب ، سیر سیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و اسمان بست و در ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ما ندیم و یتیمانه گریستیم.

دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در ماهتاب بیابند.

عزیز ما ، ای وصی امام عشق ! آنان که معنای «ولایت» را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند ، اما شما خوب می دانید که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن که روز به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم .

سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 17:34  توسط حی  | 

  یک شهر کامل یهودی زیر الاقصی ساخته می شود

  به نقل از سایت ندای قدس

تاريخ : 1431-9-13 هجري

برابر با :  1389-6-1 شمسي

ساعت : 09:13:31

بخش : اخبار فلسطین

صهیونیستها علاوه بر یهودی سازی بر روی زمین  زیر شهر قدس وبا مرکزیت مسجد الاقصی

 شهری یهودی را در دست احداث دارند.

به گزارش شبکه ندای قدس موسسه بین المللی قدس در گزارشی نسبتا طولانی از عملکرد

صهیونیستها در یهودی سازی قدس ومسجد الاقصی خبر داد: 34 موقعیت در اطراف مسجد الاقصی

 به بهانه کاوش های باستان شناسی حفاری شده است.

بر اساس این گزارش، هم اکنون 15 مرکز حفاری در جنوب مسجد الاقصی 17 مورد در غرب آن

 ودو مرکز نیز در شمال آن در حال فعالیت می باشند به نحوی که می توان گفت زیر مسجد الاقصی

 در حال تبدیل شدن به یک شهر یهودی است.

در ادامه گزارش آمده است: در حالیکه پیش از این صهیونیستها سعی در مخفی نگه داشتن

 محل حفاری ها بودند اما بعد از آنکه شاهد سکوت وبی تفاوتی ملل عربی واسلامی

نسبت به آن شده اند امروز کاملا علنی دست به این اقدامات زده وحتی حاضرند با فلسطینیان

 ساکن بیت المقدس در این زمینه وارد درگیری هم بشوند.


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 10:41  توسط حی  | 

به اسم حبیب دلها

 

                                   

یک سال دیگه هم گذشت . نشستی فکر کنی ببینی تا حالا چه کار کردی ؟

 وقتی سرگرم بند و بساط عید بودی به چیزا ی دیگه هم فکر کردی ؟ یا نه مثل همیشه تو خواب غفلت فرو رفتی . همون خوابی که دشمنانمون برا مون دیدن . تا ما غافل بشیم و اونا به راحتی به کارشون برسن ، به فلسطین حمله کنن به لبنان ، تا کشور گشایی شون رو بکنن ، تا به هدف نیل تا فراتشون برسن ، تا قدس و خراب کنن و جاش معبد سلیمان بسازن و من وتو چیزی نگیم  یعنی چیزی نفهمیم که بگیم .

یادت هست که هر وقت جام جهانی فوتبال می شد چه اتفاقی می افتاد ؟

اونا تموم سعیشون و می کنن تا من و تو فراموش کنیم اطرافمون چی می گذره ، فراموش کنیم که همیشه توی گوشمون می گفتن حواست به همسایه خودت باشه که اگه اون داره   تو سختی شب رو به صبح می رسونه تو مقصری که به فکر اون نبودی .

چه اتفاقی افتاده که به این راحتی همه چیز یادمون می ره ، اون همه زن ومرد و بچه که کشته و آواره شدن . یادمون می ره یه روز تو همین جایی که الان به راحتی نشستیم ونوروزو جشن می گیریم همین اوضاع بوده . کسی که سختی کشیده باید به فکر درموندگان باشه .

بیا وقتی این قدر درکمون بالا رفته که عید مون و با شهدامون شروع کنیم همون قدر تدبرمونو بالا ببریم که همین الان ، کنارمون ، یه کم اون ورتر صدای شلیک یه گلوله به سمت سینه یه بچه مسلمون به گوشمون برسه و بی تفاوت نباشیم نسبت به این صدا ، نسبت به فریاد یه کوچولویی که مادرشو ، پدرشو تو این سن ازش گرفتن ، بیا تا غیرتی بشیم از این همه جنایت .

بیا تا با هم براشون دعا کنیم و دستامونو بالا ببریم و از خدا بخوایم که به این همه جنایت خاتمه بده و پرچم سبز ولایت علی رو با دست رهبر عزیز تر از جونمون به مولا و سرورمون بده.

«اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر والجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه »

               «اللهم الحفظ امامنا الخامنه ای»    

                                                                    

                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 20:36  توسط حی  | 

 

وتا آخرین نفس راهت را ادامه خواهیم داد ای شهید....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 15:46  توسط حی  | 

-          چه بر سرت آمده ، این چه حالی است ؟

-          نمی دانم ، دیگر نمی فهمم که کدام درست است و کدام غلط ، این طرف حق است یا آن طرف؟

-          درست اگر نگاه کنی خواهی فهمید که حق چیست و باطل کدام است.و در ظاهر دین غرق  شدی . وای  بر تو ، وای بر تو ، مگر خود شما نبودید که که علی را به خلافت مجبور کردید ؟ مگر خودتان نگفتید که عدلش را پذیرفته اید ؟ مگر سخنانش را نشنیدی ؟ تو خود میدانی که پیروز این میدان کیست.

 مدتی پس از جنگ صفین

-          با من بیا برویم .

-          کجا می خواهی مرا ببری ؟ مرا رها کن

-          مگر نشنیدی که علی می خواهد خطبه بخواند ؟

-          یعنی چه می خواهد بگوید ؟

-          تا نرویم که متوجه نخواهیم شد

 

« خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود . در اصول دین اختلاف داشته ، و امور مردم پراکنده بود ......  خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید ، ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و ... .. با دست مردم جاهلیت نشانه های شیطان آشکار و پرچم او برافراشته گردید ، فتنه ها مردم را لگدمال کرده  و با سم های خود نابودشان کرده و برجا ایستاده بود. اما مردم حیران و سرگردان ، بی خبر و فریب خورده ،  کنار بهترین خنه (کعبه) و بد ترن همسایگان (بت پرستان ) زندگی می کردند . خواب آنها بیداری و سرمه چشم آنها اشک بود ، در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.»(1) 

 

و علی (علیه السلام ) گفت و گفت . ولی چه سود  ، زمانی که در محراب عبادت به شهادت رساندندش ، عده ای گفتند مگر علی نماز هم می خواند؟!

 

و اکنون ....

جهان دوباره در فتنه ها فرو رفته است . شیطان قوی تر شده و بیشتر شیطنت می کند . یاران شیطان را می توان به راحتی شناخت . شیطان پرستی برای خود مذهبی شده که بیا و ببین . کفر آشکار شده و عناد با اسلام به وضوح دیده می شود .

و مردم حیران و سرگردان ، ب خبر و فریب خورده  ، در ایران در کنار بدترین همسایگان ( کشور های اشغال شده توسط ظالمان) زندگی می کنند ، خواب آنها بیداری و سرمه چشمشان اشک شده ، در سرزمینی که نخبگان آن خاموش و و جاهلان در آن به مجازات اعمالشان نمی رسند .

 

پس خدایا منجی امان کی از راه می رسد ؟

زمانی که مردم در جاهلیت فرو رفته بودند آخرین پیامبرت را فرستادی ، پس دوباره برای جاهلان قرن بیست و یکم هم ، فرزند آخرین پیامبرت را بفرست تا حجت بر همگان تمام شده و حق چهره واقعی خود را نشان دهد.

 

 

 

پاورقی:

1-      نهج البلاغه  ، سید رضی ، خطبه 2 ، ترجمه محمد دشتی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 23:52  توسط حی  |